ღ♥ღfaryad sokotღ♥ღ
امسالت را با تکه های شکسته سال قبل ، شروع نکن

امسال سال دیگری است

امسالت را پر از حس خوب کن

حس خوب یعنی کودک ماندن

حس خوب یعنی تکرار روز تولد

حس خوب یعنی گول نزدن وجدان 

حس خوب یعنی بخشیدن دیگران

حس خوب یعنی برداشتن بار پیرزن همسایه

حس خوب یعنی ایستادن روی ترازوی پیرمرد

حس خوب یعنی نوازش دستان مادر

حس خوب یعنی عاشق بودن

و وقتی عاشقی که حالت خوب باشد

و هرروز و هر ساعت و هر لحظه باور داشته باش

که شاید فردایی نباشد

پس حست را خوب کن ، همین امروز 



برچسب‌ها: سال نو, عید
+ نوشته شده در  ساعت 15:1  توسط ♥.♥. sarina ♥.♥. | 
اغلب مردم به نیت فهمیدن ، گوش نمیدهند. 

آنها گوش میدهند که پاسخ دهند.



اگر کسی با شما مشکل دارد، یادتان باشد

که آن مشکل اوست نه شما.

انرژی خودرا تسلیم منفی گرایی نکنید... ارزش شما خیلی بیشتر از این است...



برچسب‌ها: فلسفی, اس ام اس
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 23:56  توسط ♥.♥. sarina ♥.♥. | 
وقتی پرنده ای زنده است.... مورچه ها را میخورد

وقتی میمیرد.... مورچه ها او را میخورند!!!

زمانه و شرایط در هر موقعی میتواند تغییر کند....

در زندگی هیچ کسی را تحقیر یا آزار نکنید....

شاید امروز قدرتمند باشید... اما یادتان باشد ، زمان از شما قدرتمند تر است!!!

یک درخت میلیونها چوب کبریت میسازد.... 

اما وقتی زمانش برسد...

فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیون ها درخت کافی است...

پس خوب باشید و خوبی کنید....



برچسب‌ها: دنیا, دار مکافات
+ نوشته شده در  ساعت 16:40  توسط ♥.♥. sarina ♥.♥. | 

برای خــــــــــــــ­ــودت زندگی کن

برای دیگری زندگـــ­ـــــــــــــی باش . . .

.

.

.

هیچ سنجابی بخاطر پوست گران قیمت خود خوشبخت نشده است . . .

.

.

.

هرچقدر هم که ضعیف باشی

گاهی میتونی تکیه گاه باشی . . .

.

.

.

نسبت سطح بال زنبور به بدن او ، بسیار کم است

با توجه به قوانین آیرودینامیک، پرواز ممکن نیست

اما زنبور این را نمیداند و پرواز میکند . . .

.

.

برین به ادامه مطلبببب :-)


برچسب‌ها: اس ام اس, فلسفی, اس ام اس فلسفی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 16:11  توسط ♥.♥. sarina ♥.♥. | 

چیزی که سرنوشت انسان را می سازد "استعدادهایش" نیست ، "انتخابهایش" است . . .

.

.

.

ممکن است عاشق زیبایی کسی شوید

اما یادتان باشد که در نهایت مجبورید با سیرت او زندگی کنید نه صورت او . . .

.

.

.

معیارِ واقعی ثروت ما این است که

اگر پولمان را گم کنیم ، چقدر می‌ارزیم . . .

.

.

.

صداقت یک هدیه بسیار گران قیمت است

آن را از انسان های ارزان انتظار نداشته باش . . .

.

.

.

تاریخ تولدت مهم نیست، تاریخ "تبلـــورت" مهمه

اهل کجا بودنت مهم نیست ،"اهــل و بـجـا" بودنت مهمه

منطقه زندگیت مهم نیست ، "منطــق زنـدگـیت" مهمه

و گذشته ی زندگیت مهم نیست

امــروزت مهمه که چه گــذشتـه ای واسه فــردات میسازی . . .

.

.

.

یه افسانه قدیمی میگه:

اونایی که شبا خوابشون نمیبره

به این دلیله که تو خواب یه نفر دیگه بیدارن !

.

.

.

معجزه لبخند کسی است که دوستش میداری . . .

.

.

.

ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺖ : ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮﯾﻦ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺖ ﭼﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ؟

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺗﻼﻓﯽ ﮐﻨﻨﺪ

ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻦ ، ﻣﯽ ﺑﺨﺸﻨﺪ . . .

.

.

.

چه دوستم داشته باشی و چه ازمن متنفر باشی

در هر صورت بهم لطف میکنی چون اگه دوستم داشته باشی تو قلبت هستم

و اگه ازم متنفر باشی تو ذهنتم

(شکسپیر)

.

.

.

" هیچ گاه "

به خاطر " هیچ کس "

دست از " ارزشهایت " نکش؛

چون ... زمانی که آن فرد از تو دست بکشد؛

تو می مانی و یک " منِ " بی ارزش . . .

.

.

.

تنها کسانی مردانه می میرند که

مردانه زیسته باشند . . .

(شهید آوینی)

.

.

.

کسانی که به کشورشان افتخار می کنند کم نیستند

ولی ما در تلاشیم نسلی را بسازیم که کشورشان به آنها افتخار کند . . .

(آبراهام لینکلن)

.

.

.

هرگز افسوس پیر شدن را نخورید

چرا که افرادی بسیاری از این امتیاز محروم مانده اند . . .

.

.

.

برخی آدمها

تنها به یک دلیل از مسیر زندگی ما می گذرند تا به ما درسهایی بیاموزند

که اگر می ماندند هرگز آن درسها را یاد نمی گرفتیم . . .

.

.

.

گـاهی یـک نگـاه سـرد روی زمستان را هم کم می کنـــد . . .

.

.

.

قبل از سخن گفتن به یاد داشته باش

سخن تو شخصیت توست ، پس نشان بده که هستی . . .

.

.

.

فرصت را افسوس

که جوان نمیداند وپیر نمیتواند . . .

.

.

.

بدان هیچ لحظه ای تأسف بارتر وبدترازاین نیست که انسان به این باوربرسد که دیگر نمیتواند . . .

(اورانوس)

.

.

.

زمانی حرف بزن که ارزش حرفت بیشتر از سکوتت باشه

و زمانی دوست انتخاب کن ، که ارزش دوستت بیش از تنهاییت باشه . . .

.

.

.


بعضى هارو از دور که میبینى میدرخشند

جلو که میان...میبینى درخشششون مال خورد شیشه هاشونه!

.

.

.

قضاوت و پیش داوری درباره ی یک شخص

مشخص نمی کند که او کیست ، مشخص می کند که شما کیستید . . .

.

.

.

حق الناس همیشه پول نیست گاهی دل است .

دلی که باید میدادی و ندادی . . .

.

.

.

برای دادن گل به دیگران، منتظر مراسم تدفین آنها نباشید . . .


.

.

.

مردم می گویند عشق کور است، زیرا نمی دانند که عشق چیست.

من به تو می گویم ، فقط عشق چشم دارد به غیر از عشق همه چیز نابیناست . . .

(اشو)

.

.

.

احساس منفی، ترمز موفقیت ماست؛ ترمزهای خود را رها کنید . . .

(برایان تریسی)

.

.

.

با خودمان می گوییم، عادت می کنیم و با صراحت زیادی

این جمله را تکرارمی کنیم . آن چیزی که هیچ کس نمی پرسد

این است که :

" به چه قیمتی عادت می کنیم ؟ "

( ژوزه ساراماگو )

.

.

.

به جای جنـــس مـــــــخالف بگوییم

جنــــس مکــــــمل . . .

.

.

.

پـنـجـره را بـاز کن

و از ایـن هـوای مـطـبـوعِ بـارانـی لـذت بـبـر

خـوشـبـخـتـانـه بـاران ارثِ پـدرِ هـیـچـکس نـیـسـت . . .

(حسین پناهی)

.

.

.

ارزش هر لحظه رو با فکر کردن به لحظه بعد از دست نده . . .

.

.

.

بچه‌ها هرگز مادرشان را زشت نمی‌دانند ...

سگ‌ها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمی‌کنند ...

اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمی‌آید ...

اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید ،

آن را زیبا هم خواهید یافت ...

زیرا " حس زیبا دیدن " همان عشق است ... !

.

.

.

باز هم بلند شو

ایستادن کسی که زمینش زده اند از کسی که به زور سر پایش نگه داشته اند زیباتر است . . .


برچسب‌ها: اس ام اس, فلسفی, اس ام اس فلسفی
+ نوشته شده در  ساعت 17:43  توسط ♥.♥. sarina ♥.♥. | 

ترول های بامزه و دیدنی 









ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 20:29  توسط ♥.♥. sarina ♥.♥. | 

الان شما که اینترنت اکسپلوره استفاده می کنید چه حسی دارید ؟

http://www.apam.ir/wp-content/uploads/2012/08/13915807023757844550.jpg

+ نوشته شده در  ساعت 13:15  توسط ♥.♥. sarina ♥.♥. | 


اگه ماهی از سال بودم: آذر


اگه یه روز هفته بودم: پنج شنبه


اگه یه عدد بودم: هفت 


اگه یه جهت بودم: شمال


اگه یه همراه بودم: خواهر


اگه یه نوشیدنی بودم: آب هلو 


اگه یه گناه بودم : عشق


اگه یه درخت بودم : مجنون


اگه یه گل بودم : رز سفید


اگه آب و هوا بودم: بارونی


اگه یه رنگ بودم: بنفش 


اگه یه پرنده بودم: 
کبوتر سفید


اگه یه صدا بودم : آبشار


اگه یه فعل بودم : موندن


اگه یه خیابون بودم : نمیدونم


اگه یه پنجره بودم: پنجره رو به آسمون


اگه تاریخ بودم : .....


اگه یه فیلم بودم: امشب شب مهتابه


اگه پزشک بودم: متخصص مغز


اگه یه وسیله آشپز خونه بودم:گاز 


اگه یه ساز بودم: پیانو و ویلون


اگه یه کتاب بودم: هشت کتاب


اگه شعر بودم: نشانی 


اگه یه اسم بودم: فرشاد


اگه طبیعت بودم : جنگل


اگه یه حس بودم : عشق


اگه یه بازی بودم : همه ساکت بودند ناگهان خری گفت ... :-)


اگه یه بیماری بودم : سرماخوردگی


اگه یه ناسزا بودم : بی ادب


اگه یه حیوون بودم : اسب قهوه ای 


اگه حکم دادگاه بودم : تبرئه 


اگه یه میوه بودم : شلیل 


اگه یه هنر بودم : نقاشی


اگه یه جاده بودم : شمال


+ نوشته شده در  ساعت 23:49  توسط ♥.♥. sarina ♥.♥. | 













ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 11:29  توسط ♥.♥. sarina ♥.♥. | 

معلم: وقتی بزرگ شدی میخوای چیکار کنی؟

شاگرد: میرم فیسبوک!

معلم: نه…میگم چیکاره میخوای بشی؟؟

شاگرد: ادمینه یه پیجی بشم!!

معلم: خدای من!…منظورم اینه که چی میخوای بدست بیاریم موقعی که بزرگ شدی؟؟؟

شاگرد: حقوق یه ادمین فیسبوک!!!

معلم: خنگ! منظورم اینه که برای مامان بابات میخوای چیکار کنی؟؟

شاگرد: آها …میخوام براشون یه پیجی درست کنم توپ

معلم: احمق!…مثلاً مامان بابات از تو چی میخوان؟؟؟

شاگرد: پسورد فیسبوکم…!!


برچسب‌ها: فیس بوک, شاگرد فیس بوکی, شاگرد, معلم
+ نوشته شده در  ساعت 19:56  توسط ♥.♥. sarina ♥.♥. | 

در خیابانی ساکت و خلوت، پیرمردی ریز نقش راه می رفت. بعد از ظهر یک روز پاییزی بود و آفتاب گرما نداشت.

برگهای پاییزی او را به یاد تابستنهای گذشته می انداختند. شب طولانی و غم انگیز را پیش رو داشت. ناگهان میان برگهای نزدیک پرورشگاه، تکه کاغذی توجهش را جلب کرد. ایستاد و با انگشتهای لرزانش کاغذ را برداشت. خط بچه گانه روی آن را که خواند، گریست. کلمات روی کاغذ مانند شلعه های سوزان آتش در دلش زبانه کشیدند.

«کسی که این را پیدا می کنی، دوستت دارم. کسی که این را پیدا می کنی، به تو نیاز دارم. کسی را ندارم که با او حرف بزنم. بنابراین ای کسی که این را پیدا می کنی، دوستت دارم.»

چشمهای پیرمرد پنجره های پرورشگاه را کاوید و روی یک بچه آرام گرفت.

دختر کوچولو دماغش را به شیشه چسبانده بود و پیرمرد می دانست که بالاخره دوستی پیدا کرده است. برای دختر دست تکان داد و خندید.

آن ها می دانستند که زمستان سرد را با لبخند پشت سر خواهند گذاشت. و واقعا هم لبخندزنان زمستان را سپری کردند. آن ها از میان نرده ها با هم حرف می زدند و هدایای کوچکی را که برای هم می ساختند، با هم رد و بدل می کردند.

پیرمرد از چوب برای دخترک عروسک می ساخت. دخترک برای او نقاشی می کرد. روز اول زمستان، دخترک به طرف نرده ها دوید تا نقاشی جدیدش را به پیرمرد نشان بدهد. اما کسی آنجا نبود.

دخترک می دانست پیرمرد دیگر باز نمی گردد. به همین خاطر به اتاقش برگشت و یک مداد رنگی و کاغذی برداشت و نوشت: «کسی که این را پیدا می کنی، دوستت دارم. کسی که این را پیدا می کنی، به تو نیاز دارم. کسی را ندارم که با او حرف بزنم، بنابراین ای کسی که این را پیدا می کنی، دوستت دارم.»

+ نوشته شده در  ساعت 15:40  توسط ♥.♥. sarina ♥.♥. | 

و آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟

تو آیا با شقایق بوده‌ای گاهی؟

نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟

 

تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز،

که از شرم نبود شاد‌پیغامی،

میان کوچه‌ها سرگشته می‌چرخند؟

نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی می‌کند

چیزی نمی‌خواهد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 14:25  توسط ♥.♥. sarina ♥.♥. | 
من دلم میخواهد ٬ 

                   خانه ای داشته باشم پر دوست


کنج هر دیوارش دوستانم بنشینند آرام 

                                          گل بگو گل بشنو 

هر کسی میخواهد 

                وارد خانه پر مهرو صفایم گردد 

یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه دهد 

                          

                       شرط وارد گشتن شستشوی دلهاست 

شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست 


بر درش برگ گلی می کوبم 

               روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار خانه ما اینجاست!! 


تا که سهراب نپرسد خانه دوست کجاست؟؟



برچسب‌ها: شعر, داستان, شعر زیبا
+ نوشته شده در  ساعت 15:17  توسط ♥.♥. sarina ♥.♥. | 
 

سلووووووووووووووووم

همگی خوفین؟؟؟

امروز دوتا داستان گذاشتم

امیدوارم خوشتون بیاد

آرزوی بزرگ

 

 
همه درصف ایستاده بودند و به نوبت آرزوهایشان را می گفتند. بعضی ها آرزوهای خیلی بزرگی داشتند. بعضی ها هم آرزوهای بسیار کوچک و پست!  نوبت به او رسید. از او پرسیدند: چه آرزویی داری؟ گفت : می خواهم همیشه به دیگران یاد بدهم، بی آنکه مدعی دانستن (دانایی) باشم. پذیرفته شد! گفتند چشمانت را ببند! چشمانش را بست.
وقتی چشمانش را باز کرد، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ در آمده است! با خود اندیشید: حتما اشتباهی رخ داده،  من که این را نخواسته بودم!
سالها گذشت. روزی داغی اره را بر روی کمر خود حس کرد. بازاندیشید: عمر به پایان رسید و من بهره خویش را از زندگی نگرفتم! با فریادی غمبار سقوط کرد. نفهمید چه مدت خواب بود یا بیهوش! با صدایی غریب؛ که از روی تنش بلند می شد؛ به هوش آمد. تخته سیاهی بر دیوار کلاسی شده بود.

 

هنوز از خواب بیدار نشدند ؟

 

پسربچه صبح از پله ها اومد پائین و ازمادربزرگش پرسید : " بابا ماما هنوز از خواب بیدار نشدند ؟ "
- نه عزیز دلبندم. بیا صبحونه ات رو آماده کردم ، زود باش بخورش تا مدرسه ات دیر نشده
پسرک یک خنده شیطنت آمیزی زد و بدون اینکه چیزی بگه سریع رفت آشپزخونه و صبحونه اش رو تموم کرد و پس از مسواک زدن دندونهاش ، کیفش رو برداشت و پرید دم در تا سوار سرویس بشه
ظهر شد . زنگ در به صدا در اومد . مادر بزرگ در رو باز کرد . پسره بود که از مدرسه برمیگشت . یه سلامی داد و بازم پرسید : " بالاخره مامان و بابا بیدار شدند ؟ "
مادربزرگ گفت : " نه عزیزم ، حتما خیلی خسته بودند . فکر کنم الانه پا میشن میان . حالا بیا تو ناهارت رو بخور تا از دهن نیفتاده "
پسرک بازم اون لبخند شیطنت آمیز رو زد و داخل شد . ناهارش رو خورد و رفت تو اطاقش تا مشقهاشو بنویسه و کمی هم استراحت کنه
بعد از ظهر بود که پسره اومد پیش مادربزرگش و ازش پرسید : " بابا مامان هنوزهم نیومدند ؟ "
مادربزرگ که داشت یواش یواش نگران میشد گفت : " نه ؟ "
پسرک اینبار دیگه نتونست جلو خودش رو بگیره و زد زیر خنده
مادربزرگ عصبانی شد و سرش قریاد کشید : " تو چت شده ؟ چرا هر بار که اینو میپرسی ، میخندی ؟ "
بچه جواب داد : " شب دیر خیلی وقت بو دو منم داشت خوابم میبرد که یهو دیدم بابا اومده تو اطاقم و دنبال یه چیزی گشت "
- خوب دنبال چی میگشت ؟
پسره ادامه داد : " بابا گفتش کف پاش ترک برداشته واسه همین دنبال کرم نرم کننده و مرطوب کننده میگرده ! "
- بعدش چی شد ؟
پسرک در حالیکه که چشمهاش برق عجیبی میزد گفت : " هیچی مامان بزرگ، چون اطاق تاریک بود ، به جای کرم ، اشتباهی تیوب چسب فوری رو بهش دادم ! "

 

+ نوشته شده در  ساعت 19:19  توسط ♥.♥. sarina ♥.♥. | 
 

یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود .اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.

اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم....

زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست .
وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد، زن پرسید:" من چقدر باید بپردازم؟"

و او به زن چنین گفت: " شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام.
و روزی یکنفر هم به من کمک کرد¸همونطور که من به شما کمک کردم.

اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی.
نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!" نایت اسکین

****
چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می بایست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود.

او داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست و احتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید.

وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار شو بیاره ، زن از در بیرون رفته بود ،
درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود.

وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده بود.
در یادداشت چنین نوشته بود:" شما هیچ بدهی به من ندارید.

من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یکنفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما کمک کردم.
اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی.
نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!". نایت اسکین

****

همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت در حالیکه به اون پول و یادداشت زن فکر می کرد به شوهرش گفت :"دوستت دارم اسمیت همه چیز داره درست میشه... نایت اسکین


+ نوشته شده در  ساعت 22:56  توسط ♥.♥. sarina ♥.♥. | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
آدم ها آنقدر زود عوض میشوند....
آنقدر زود
که تو فرصت نمیکنی به ساعتت نگاهی بیندازی
و ببینی چند دقیقه بین دوستیها و دشمنی ها
فاصله افتاده است؟!!!

پیوندهای روزانه
ღ♥ღسکوت و دیگر هیچ...ღ♥ღ
ღ♥ღمعجزه 2013 ღ♥ღ
ღ♥ღ alone but wild ღ♥ღ
ღ♥ღ الهه ناز ღ♥ღ
ღ♥ღمحمدرضا پسری از جنس بارونღ♥ღ
♥♥خدایا تا پاکم نکردی خاکم مکن....!♥♥
ღ♥ღدنیای منღ♥ღ
ღ♥ღتصاویر و جملات عاشقانهღ♥ღ
ღ♥ღ خودمو خداي خودم ღ♥ღ
ღ♥ღمـ ـ ـ ـ ـن و تـ ـنـ ـهـ ـایــ ـی ღ♥ღ
ღ♥ஜیه دخترزمستونیღ♥ஜ
ღ♥ღعاشقانه هاღ♥ღ
ღ♥ღسکوت،فریادღ♥ღ
ღ♥ღ در این وبلاگ سرگرم میشید ღ♥ღ
ღ♥ღdooset daram 1000 ta!!ღ♥ღ
ღ♥ღرپفا انزلیღ♥ღ
ღ♥ღ دانلود آهنگ های قدیمی و سنتیღ♥ღ
*❤❤LOVE❤❤*
ღ♥ღ تنهایی و بی دردسریღ♥ღ
ღ♥ღلو...ووسღ♥ღ
ღ♥ღ عشق ایرونیღ♥ღ
ღ♥ღعشقولانهღ♥ღ
ღ♥ღفرشته کوچولوღ♥ღ
ღ♥ღسکوت قاب عکسღ♥ღ
ღ♥ღاین جا هیچ چیز در هم نیستღ♥ღ
ღ♥ღعاشقانه هاღ♥ღ
ღ♥ღقاصدک ღ♥ღ
ღ♥ღانعکاسღ♥ღ
ღ♥ღقرار بر بی قراریهღ♥ღ
ღ♥ღپنجره ای رو به جهانღ♥ღ
ღ♥ღایستگاه اخر ღ♥ღ
ღ♥ღ غرور سایه هاღ♥ღ
ღ♥ღیادداشت های یک دیووانهღ♥ღ
ღ♥ღfairy5ღ♥ღ
ღ♥ღدل نگارღ♥ღ
ღ♥ღعاشقانهღ♥ღ
ღ♥ღسوت دلღ♥ღ
ღ♥ღخسته دلღ♥ღ
ღ♥ღپسرک تنهاღ♥ღ
ღ♥ღعشق ملیکاღ♥ღ
ღ♥ღترقه بارون ღ♥ღ
ღ♥ღگروه گل یاس ღ♥ღ
ღ♥ღی نردبون تا آسمونღ♥ღ
ღ♥ღ تنـــها عاشــق ديوونـــه ღ♥ღ
ღ♥ღآخرین فریاد عشق«نیما» ღ♥ღ
ღ♥ღ چیروکی خوشه ویستی ღ♥ღ
ღ♥ღتـرنـــــ ــ ـــم عشــق پـــرزدهღ♥ღ
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم اسفند 1392
هفته سوم تیر 1392
هفته دوم خرداد 1392
هفته اوّل اسفند 1391
هفته سوم دی 1391
هفته اوّل آبان 1391
هفته اوّل شهریور 1391
هفته سوم مرداد 1391
هفته چهارم تیر 1391
هفته سوم خرداد 1391
هفته سوم اردیبهشت 1391
هفته سوم اسفند 1390
هفته سوم دی 1390
هفته چهارم شهریور 1390
هفته اوّل شهریور 1390
هفته چهارم مرداد 1390
هفته سوم مرداد 1390
هفته دوم مرداد 1390
هفته چهارم تیر 1390
هفته دوم تیر 1390
برچسب‌ها
فلسفی (3)
اس ام اس (3)
اس ام اس فلسفی (2)
معلم (1)
شاگرد (1)
شعر زیبا (1)
دار مکافات (1)
شاگرد فیس بوکی (1)
داستان (1)
فیس بوک (1)
سال نو (1)
دنیا (1)
شعر (1)
عید (1)
پیوندها
جستجوگر خبری شنیدی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM